در زمینهی اینکه چه عواملی منجر به افزایش هوشمندی انسانها نسبت به نخستیان دیگر شده است، نظریههای گوناگونی ارائه شده است که در پست قبلی به یکی از آنها اشاره کردم.
یک نظریهی دیگر اهمیت بیشتری به ماهیت اجتماعی و جمعی ما میدهد. به عبارت دیگر، این نظریه معتقد است که افزایشها هوش موجب ایجاد مزیت در زندگی اجتماعی برای انسانها شده است. این فشار تکاملی بوده است که منجر به افزایش هوش انسانها شده است.
انسانها به آسانی میتوانند رفتار بیش از صد فرد دیگر را که در شکار، کشاورزی، نبرد، و ساختوساز دخیل هستند، هماهنگسازی کنند، گروههایی که بسیار بزرگتر از نخستیان دیگر هستند، که این به انسانها نسبت به جانوران دیگر مزیت میدهد.
بر اساس این نظریه، برای سنجش و کنترل رفتار این تعداد افراد، مغز بزرگتری لازم است. (روی دیگر این نظریه آن است که برای نقشه کشیدن، طرح ریختن، فریب دادن، و دستکاری کردن افراد هوشمند دیگر در قبیله، مغز بزرگتری لازم بود. افرادی که میتوانستند انگیزههای دیگران را بفهمند و از آنها بهرهبرداری کنند، نسبت به افرادی که قادر به این کار نبودند، مزیت داشتند. این نظریهی هوش مانند دیدگاه ماکیاولی است.)