در مدلی که امروزه برای مغز در نظر گرفته میشود، بخش زیادی از پردازشی که در داخل مغز صورت میگیرد، بهصورت ناخودآگاه است. در حقیقت، ضمیر خودآگاه مانند مدیرعامل یک شرکت است که افراد زیادی برای او کار میکنند و تنها مسایل مهم را به آگاهی او میرسانند.
اگر این تشبیه مغز به یک شرکت بزرگ صحیح باشد، در آن صورت باید بتواند برخی ویژگیهای خاص مغز را توضیح دهد:
- اکثر اطلاعات «ناخودآگاه» است—یعنی مدیرعامل خوشبختانه از اطلاعات پیچیده و حجیمی که مدام در داخل این دیوانسالاری گردش میکند، بیخبر است. تنها اطلاعات مهم به میز مدیرعامل میرسد و بقیهی اطلاعات که اهمیت کمتری دارد، در قسمتهای پایینتر پردازش میشود.
- «عواطف» تصمیمات سریعی هستند که به طور مستقل در یک سطح پایینتر اتخاذ میشوند. از آنجا که تفکر عقلانی وقت میبرد، در مواقع اضطراری باید پاسخ سریع داده شود.
- جار و جنجال مداومی برای جلب توجه مدیرعامل وجود دارد. زیرمرکزهای مختلفی در داخل مرکز فرماندهی با یکدیگر در رقابتی دایمی هستند و تلاش میکنند که توجه مدیرعامل را به سوی خود جلب کنند.
از نظر ذهنی، احساس میکنیم که ذهنمان یک موجودیت واحد است که به طور مداوم و هموار اطلاعات را پردازش میکند و کاملاً مسئولیت تصمیمات ما را در دست دارد. ولی تصویری که از اسکنهای مغزی حاصل میشود، کاملاً با ادراکی که ما از ذهن خودمان داریم، متفاوت است.