This post is from a low-reputation account and contains an unverified outbound link. Be cautious before clicking external links.

خالد نبی

Words
92
Reading
1 min
7y
Listen to this post
~1 min

خار خندید و به گل گفت درود

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی نزدیک امد

گل سراسیمه ز وحشت

افسرد

لیک آن خار در آن دست خزید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت درود

گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود

اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود

زندگی عشق اسارت قهر و اشتی

همه ی بی معنا بود

خالد نبی | Ecency