persian poem: گذران از فروغ فرخزاد
Listen to this post
~1 min

گذران
عشق غمناکم با بیم زوال
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما ان دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر میکردیم
از بهاری به بهاری دیگر
اه، اکنون دیریست
که فرو ریخته درمن،گویی
تیره اواری از ابرگران
چو میامیزم، با بوسه تو
روی لبهایم، میپندارم
میسپارد جان عطری گذران
انچنان الوده ست
که همه زندگیم میلرزد
چون ترا مینگرم
مثل اینست که از پنجره ای
تکدرختم را، سر شار از برگ
درتب زرد خزان مینگرم
مثل اینست که تصویری را
روی جریان های مغشوش اب روان مینگرم
شب و روز
شب و روز
شب و روز
بگذار
که فراموش کنم
تو چه هستی ،جز یک لحظه،یک لحظه که چشمان مرا
میگشاید در
برهوت اگاهی؟
بگذار که فراموش کنم.
persian poem: گذران از فروغ فرخزاد | Ecency