خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی

Words
120
Reading
1 min
Listen
Play
9y

خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی

که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی

 

گرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرم

که بی‌گنه بکشی از خدا نترسیدی

 

بپوش روی نگارین و موی مشکین را

که حسن طلعت خورشید را بپوشیدی

 

هزار بی‌دل مشتاق را به حسرت آن

که لب به لب برسد جان به لب رسانیدی

 

محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم

که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی

 

هزار بار بگفتیم و هیچ درنگرفت

که گرد عشق مگرد ای فقیر و گردیدی

 

تو را ملامت رندان و عاشقان سعدی

دگر حلال نباشد که خود بلغزیدی

 

به تیغ می‌زد و می‌رفت و باز می‌نگریست

که ترک عشق نگفتی سزای خود دیدی

 

#سعدی

خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی | Ecency