اتفاقی که عصب‌شناسی را تغییر داد

parsik(62)
Published in
#science
Words
263
Reading
2 min
Listen
Play
9y

در اواسط قرن نوزدهم، فینیاس گیج سرکارگر راه‌آهن در شهر ورمونت بود. یکی از روزها که مشغول کار بود، ناگهان دینامیت منفجر شد و میله‌ای یک‌متری مستقیم وارد صورتش شد. میله‌ی آهنی از مغز او عبور کرد و از بالای جمجمه‌اش خارج شد. کارگران که با دیدن صحنه‌ی شکافته شدن مغز سرکارگر شوکه شده بودند، بی‌درنگ دکتری را بر بالین او حاضر کردند. در مقابل حیرت کارگران (و حتی دکتر)، سرکارگر از این حادثه جان به در برد.

او چندین هفته بیهوش بود، ولی سرانجام بهبود یافت. در یکی از عکس‌هایی که از او به جا مانده است، مردی خوش‌قیافه و با اعتماد به نفس را می‌بینیم که سر و چشم چپش نشان از آسیب‌دیدگی دارد و میله‌ای آهنی را در دست گرفته است.

نکته‌ی مهم آن است که بعد از این حادثه، همکارانش به‌تدریج متوجه تغییر شدیدی در شخصیت او شدند. او که به‌طور معمول سرکارگری شاد و خوش‌برخورد بود، بدخلق، پرخاشجو، و خودخواه شده بود. تمرکزش کم شده بود و از نظر ظرفیت و توان ذهنی همچون یک کودک شده بود، ولی با شور و شوق جانورگونه‌ی یک مرد قوی.

پس از مرگش جمجمه‌ی او را نگه داشتند. بعدها، عکس‌برداری مفصل از جمجمه با استفاده از پرتو ایکس تأیید کرد که میله‌ی آهنی باعث تخریب وسیعی در ناحیه‌ی لوب پیشانی در هر دو نیم‌کره‌ی چپ و راست مغز شده است.

این حادثه‌ی باور نکردنی سیر دانش را نیز دگرگون ساخت. تا آن زمان، تصور غالب آن بود که مغز و روح دو موجودیت جداگانه هستند. ولی این حادثه نشان داد که خلق‌وخوی آدمی می‌تواند در ارتباط با نواحی مختلف مغز باشد.

اتفاقی که عصب‌شناسی را تغییر داد | Ecency