بهطوریکه در پستهای قبلی نوشتم، خودآگاهی و مفهوم حیات هنوز به درستی از نظر علمی شناخته نشده است. ولی بعضی از دانشمندان معتقدند که خودآگاهی انسان نتیجهی ارتباطات و سیناپسهایی است که در نورونهای مغز وجود دارد. معنای این مطلب آن است که از نظر تئوری این امکان وجود دارد که در آینده بتوان خودآگاهی انسان را از یک بدن به بدن دیگری انتقال داد.
در حال حاضر شکل کوچکی از این مسئله بهصورت تجربی پیشنهاد شده است. بدین معنا که این نظریه مطرح شده است که در صورتی که تمام اطلاعات موجود دربارهی زندگی و تجربیات و رفتارهای یک انسان را جمعآوری کنیم، بعد از مرگ او میتوانیم این دادهها را به یک روبوت هوشمند بدهیم تا روبوت حتیالامکان بتواند شبیه آن فرد رفتار کند. به این ترتیب، بازماندگان فرد درگذشته خواهند توانست لااقل یک شبیهسازی هوشمند از او را در کنار خود داشته باشند. آنها وقتی که با روبوت ذکر شده تعامل میکنند، شاهد رفتاری شبیه فرد درگذشته خواهند بود و این به آنها امکان خواهد داد که تا حدودی فقدان او را جبران کنند.
گذشته از روش ساده شدهی فوق، در صورتی که در آینده امکان نقشهبرداری کامل از اطلاعات مغز فراهم شود، امکان دارد که بتوان خودآگاهی فرد را به محل دیگری انتقال داد. مثلاً اینکه میتوان آن را روی شبکه ذخیره کرد و یا اینکه آن را بر کالبد دیگری سوار کرد.
اینها تئوریهای جالبی دربارهی آینده است، ولی تنها زمانی میتوان دربارهی آنها اظهار نظر کرد که مفهوم خودآگاهی (consciousness) به درستی شناخته شود و پیشرفتهای بیشتری در رشتهی علوم اعصاب حاصل آید.