بچه که بودم، مادرم و خواهرانم قالیبافی میکردند و گهگاه از من میخواستند که کلافهای نخ پشمی را برایشان واکنم تا آنها در قالی ببافند. خاطرهی واکردن کلافها یکی از قشنگترین خاطراتی است که از دوران نوجوانیام دارم و بازگو کردن آن بهانهای شد تا این مطلب را با عنوان «کلافواکنی» بنویسم که اصولاً نمیدانم کلمهی درستی هست در فارسی یا نه. ظاهراً طوری که گوگل نشان میدهد، کسی تا کنون این اصطلاح را به کار نبرده است. اما از این پس، این واژه در بلاکچین استیم جاودانه خواهد شد و با هر جستجویی در گوگل پدیدار خواهد شد!
حالا غیر از خود کلمه، یک نکتهی دیگر هم در این رابطه برایم جالب است که هنوز علت آن را نمیدانم، و آن این است که کلافهای هر رنگی احساس و «رفتار» متفاوتی داشتند! مثلاً کلافهای لاکی و هیلی بیشتر درهم میشدند (به اصطلاح ما «کُل» میشدند که به معنای کلاف سردرگم است). حالا اینکه آیا واقعیت دارد یا تنها تصور من بوده است، نمیدانم، ولی درست در خاطرم هست که کلاف هر رنگی برایم حس متفاوتی داشت!