خیلی از ما عادت کردهایم که بر اساس روتینهای مشخصی زندگی کنیم. به عبارت دیگر، شاید خیلی از وقتها اصولاً به آینده فکر نمیکنیم، بلکه در فکر انجام دادن کارهایی هستیم که بهطور روتین به ما محول شده است، و مجبوریم آنها را انجام دهیم.
در حقیقت، داشتن روتین به نظم داشتن در زندگی کمک میکند و ما را از زحمت برنامهریزی برای تمام اوقات شبانهروز خلاص میکند. در این مورد تردیدی نیست، ولی من فکر میکنم که برنامهریزی نقش مهمی در زندگی بر عهده دارد.
Image credit: Alpha Stock Images; Original Author: Nick Youngson; License: Creative Commons 3; Original Image
منظور من این است که هر از چند وقت باید بنشینیم و موفقیتهای خودمان در زندگی را سبکسنگین کنیم و به آیندهی بلندمدت خودمان فکر کنیم.
اصولاً یکی از خصوصیات افراد باهوش، پذیرش «کامیابی تأخیری» است، که میتوان آن را تفسیری از برنامهریزی بلندمدت دانست. بدین معنا که هر چه فرد هوشمندتر باشد، آیندهی بلندمدتتری را در برنامهریزیهای خود در نظر میگیرد.
پس در حقیقت، بهتر است که برنامههایمان برای زندگی را در سه لایهی کوتاهمدت، میانمدت، و بلندمدت طبقهبندی کنیم و برای هر کدام بهقدر کافی وقت بگذاریم. طبیعی است که هر چه برنامه بلندمدتتر باشد، اهمیت آن برای آیندهی زندگی بیشتر است و باید توجه بیشتری به محقق شدن آن مبذول شود.
اگر بخواهیم بهصورت ملموس به این مسئله فکر کنیم، یکی از جلوههای آن را به وضوح در جامعهی ایران میبینیم. خیلی از مردم در ایران اصطلاحاً علاقهمند به شغل کارمندی یا پشتمیزنشینی هستند. اگر درست فکر کنیم، میبینیم که ساختار اداری در ایران بسیار فربه است و اکثر کارمندان کارآیی بسیار پایینی دارند.
در واقع، ساختار ناکارآمد اداری باعث شده است که بار زندگی درصد زیادی از جامعه بر دوش دولت بیفتد، بدون آنکه آنها برای این منظور کار مفیدی انجام دهند. در کشورهای دیگر، به محض اینکه کارمندی کارآیی لازم را نداشته باشد، از کار کنار گذاشته میشود. و اصولاً هم کشورهای پیشرفته، ساختار دولتی به وسعت کشور ایران ندارند.
البته موضوع اخیر بسیار گسترده است و به جنبههای دیگر نیز مربوط میشود، اما در اینجا منظور من فقط از جهت برنامهریزی برای آینده و احساس مسئولیت برای آن بود.