غزلی از عطار نیشابوری

Words
131
Reading
1 min
Listen
Play
9y

برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو،
بس خون که از دل‌ها بریخت آن غمزه‌ی خون‌ریز تو

ای زلفت از نیرنگ و فن کرده مرا بی‌خویشتن
شد خون چشمم چشمه‌زن از چشم رنگ‌آمیز تو

در راه تو از سرکشان نی یاد مانده نی نشان
چون کس نماند اندر جهان تا کِی بود خون‌ریز تو

شد بی تو ای شمع چگل دیوانگی بر من سجل
از حد گذشت ای جان و دل درد من و پرهیز تو

آنها که مردان رهند از شوق تو جان می‌دهند
شیران همه گردن نهند از بیم دست آویز تو

از شوق روی چون مهت گردن‌کشان درگهت
چون مرغ بسمل در رهت مست از خط نوخیز تو

بی روی تو ای دل گسل درمانده‌ی پایی به گل
عطار شد شوریده دل از چشم شورانگیز تو

Source

غزلی از عطار نیشابوری | Ecency