سؤالی که همواره مطرح است، این است که چه فشارهای تکاملی سبب شدهاند که انسانها نسبت به سایر نخستیان هوشمندتر شوند؟
دربارهی اینکه چرا انسانها هوش بیشتری به دست آوردهاند، نظریههای زیادی ارائه شده است که قدمت بعضی از آنها به زمان چارلز داروین برمیگردد.
بر اساس یکی از این نظریهها، تکامل مغز انسان احتمالاً در چند مرحله صورت گرفته است که نخستین فاز آن با تغییر آبوهوا در آفریقا اتفاق افتاده است. این نظریه بیان میدارد که به تدریج که هوا خنکتر شد، جنگلها عقبنشینی کردند و نیاکان ما به دشتهای باز و جلگهها رانده شدند که در آنجا در معرض جانوران شکارچی و عناصر طبیعی قرار گرفتند.
آنها برای زنده ماندن در این محیط جدید و نامهربان، مجبور بودند شکار کنند و سر پا راه بروند. در نتیجه، با آزاد شدن دستانشان و قرار گرفتن انگشت شست در مقابل انگشتان دیگر، توانستند از ابزارها استفاده کنند. داشتن مغز بزرگتر برای آنها مزیت بود تا بتوانند ابزارسازی را هماهنگ کنند. بر اساس این نظریه، فقط انسان باستانی ابزارها را نساخت—«ابزارها نیز انسان را ساختند».
اینطور نبود که نیاکان ما بهطور ناگهانی ابزارها را بردارند و هوشمند شوند. بر عکس این بود. انسانهایی که شروع به استفاده از ابزارها میکردند، میتوانستند در علفزارها زنده بمانند، درحالیکه آنهایی که این کار را نمیکردند به تدریج میمردند. پس انسانهایی که زنده میماندند و در علفزارها رشد میکردند، کسانی بودند که از طریق جهش، مهارت روزافزونی در ابزارسازی پیدا میکردند که نیاز به مغز بزرگتر داشت.