بهطوریکه در پست قبلی گفته شد، وضعیت خودآگاهی انسانها با جانوران متفاوت است. گرچه انسانها در خیلی از موقعیتها واقعاً متکی بر غریزه و عواطف هستند، ولی علاوه بر آن به طور مرتب اطلاعات به دست آمده از حلقههای بازخورد متعدد را تحلیل و ارزیابی میکنند.
ما این کار را با انجام شبیهسازیهایی، گاه حتی فراتر از دورهی عمر خودمان و چه بسا تا هزاران سال در آینده، انجام میدهیم. هدف از انجام شبیهسازیها ارزیابی امکانهای مختلف برای انجام بهترین تصمیم جهت اجرای یک هدف است.
این توانایی به دلایل متعددی تکامل یافته است. اولاً، توانایی فکر کردن به آینده مزایای تکاملی بسیار زیادی، از قبیل گریختن از صیادان و پیدا کردن غذا و جفت، دارد. ثانیاً، به ما امکان میدهد که از میان چندین پیامد مختلف یکی را انتخاب کنیم و بهترین را برگزینیم. ثالثاً، تعداد حلقههای بازخورد، هر چه به سطوح بالاتر خودآگاهی میرویم، افزایش مییابد و بنابراین، غریزه دیگر کافی نیست. باید یک نهاد مرکزی وجود داشته باشد که هر کدام از این حلقههای بازخورد را ارزیابی کند. این وجه افتراق خودآگاهی انسان از حیوانات است.