اطلاعات نقش اساسی در حیات دارد. کریک (Crick) اصل مهمی را بیان کرد دایر بر اینکه اطلاعات از ژن (DNA) به سمت پروتئین جریان مییابد. این اصل در زیستشناسی ملکولی مدرن چنان جایگاه مهمی دارد که به آن «پندار مرکزی» میگویند: DNA به عنوان الگویی برای همانندسازی خود عمل میکند، DNA به RNA رونویسی میشود، و RNA به پروتئین ترجمه میشود.
رسالت زیستشناسی پاسخ دادن به این پرسش است که «حیات چیست؟» در طول قرنهای متمادی، مطالعهی دنیای زنده از طریق بررسی مشخصات بیرونی آن (یعنی فنوتیپ، از جمله رفتار)، صورت میگرفت. این روش منجر به طبقهبندی سلسلهمراتبی لینه (Linnaeus) شد.
یکی از پیشرفتهای کلیدی حدود یک و نیم قرن قبل اتفاق افتاد، زمانی که مندل (Mendel) مفهوم یک اصل قابل توارث نامرئی را بیان کرد. بهبود تکنیکهای تجربی منجر به شتابی پایدار در جمعآوری حقایق در بارهی اجزای مادهی زنده شد، که نقطهی اوج آن کشف DNA توسط واتسون (Watson) و کریک بود که عصر مدرن زیستشناسی ملکولی را آغاز کرد.
در تمام این تحولات، تغییری در رسالت زیستشناسی ایجاد نشد، ولی دانش در بارهی زندگی مرتب تفصیل بیشتری پیدا کرد. به طوری که سامرهوف (Sommerhoff) بیان کرده است، «به بیان سادهانگارانه، مسئلهی بنیادی در زیستشناسی نظری فهمیدن این است که چگونه رفتار هزاران هزار اتم کور، نادان، و ذاتاً آشوبناک، میتواند تابع قوانین فیزیک و شیمی باشد و در عین حال، به صورت موجودات ارگانیک و فعالیتهایی بدین مایه هدفمند یکپارچهسازی شود». از زمانی که او این کلمات را نوشت، زیستشناسی ملکولی پیشرفتهای شگرف و شتابانی کرده است، ولی مهمترین سؤال، یعنی اینکه «حیات چیست؟»، همچنان یک معما باقی مانده است.