شبی دور از تو - اما با تو- تا صبح

kokolo(52)
Published in
#persian
Words
82
Reading
1 min
9y
Listen to this post
~1 min

شبی دور از تو - اما با تو- تا صبح
در آن دوران شیرین ره سپردم
تو را با خود به آنجاها که یک عمر
غمت جان مرا می برد بردم
هزاران بار دستت را به گرمی
به روی سینه ی تنگم فشردم
وفاهای تو را یک یک ستودم
خطاهای تو را ده ده شمردم
زحد بگذشت چون خودکامگی هات
صفای خویش را افسوس خوردم
به چشم خویشتن دیدی در این عشق
تو در من زیستی من در تو مردم.

"فریدون مشیری"

شبی دور از تو - اما با تو- تا صبح | Ecency