تصمیمگیری در زندگی شخصی و حرفهای ما بیشترین اهمیت را دارد. با این حال، واقعیت آن است که تصمیمات بسیار مهمی که توسط افراد هوشمند و مسئول با دسترسی به بهترین اطلاعات و با بهترین اهداف اتخاذ میشوند، گاه به طرز وحشتناکی دچار ایراد هستند. این امر، تا حدودی ناشی از نحوهی کار کردن مغز ما است.
اخیراً در مقالهای که در ارتباط با تصمیمگیریهای بازرگانی بود، اطلاعاتی در این مورد خواندم که خلاصهی آن به شرح زیر است.
صاحبنظران علوم اعصاب معتقدند که دو فرآیند ذاتی مغز—تشخیص الگو و برچسبزنی عاطفی—برای تصمیمگیری اهمیت حیاتی دارند. این دو فرآیند در حالت عادی، هر دو قابل اعتماد هستند؛ در حقیقت، اینها نوعی مزیت تکاملی به ما میدهند. ولی در برخی شرایط، هر یک از این دو فرآیند ممکن است ما را دچار مشکل کند و قضاوت ما را مختل نماید.
برخی وضعیتها مسئول انحراف برچسبزنی عاطفی و یا تشخیص نادرست الگوها هستند: تعارض منافع؛ وابستگی به افراد، مکانها، یا اشیا؛ و وجود خاطرات گمراه کنندهای که به نظر میرسد با وضعیت فعلی مرتبط یا قابل مقایسه هستند.
باید همواره به صراحت به وجود این وضعیتها فکر کنیم و دنبال محافظت مناسب در مقابل آنها بگردیم.