مدیران، مانند مصرف کنندگان، منابع خود—شامل زمان، استعداد، انرژی، و غیره—را بهگونهای اختصاص میدهند که حداکثر سعادت ممکن را برای خود تأمین کنند. بنابراین، رفتار مدیران همیشه به نفع مالکین سازمان نیست. مثلاً، یک مدیر ممکن است بیشتر تلاش خود را صرف منافع کوتاهمدت (یا حتی چیز دیگری که ارتباطی به منافع سازمان ندارد) کند تا به مجموعهای از موفقیتهای شخصی دست پیدا کند. با استفاده از این موفقیتها، ممکن است مدیر بتواند کار بهتری با حقوق بالاتر پیدا کند. معذالک، هزینهی این موفقیتهای کوتاهمدت از جیب سازمانی پرداخت میشود که فرد ابتدا در آن مشغول به کار بوده است، چون بیشترین منافع سازمان در پرداختن به سودهای درازمدت است نه کوتاهمدت.
معقول است که این سؤال را مطرح کنیم که چرا مالکان سازمانها اجازهی چنین رفتارهای کوتهنگرانهای را میدهند و یا چرا تحمل میکنند که در درازمدت متحمل ضرر شوند. محققان دانشگاهی که در این زمینه کار کردهاند، معتقدند که مدیران ابتدا حداقل ممکن فعالیت را ارائه میدهند تا مالکان راضی شوند، و پس از رسیدن به این سطح حداقل، باقی فعالیت خود را صرف دنبال کردن اهدافی که به نفع شخصی آنها است، میکنند.
به این روش عملکرد، تأمین رضایت حداقلی (satisficing) میگویند.