شاهزاده وچوپان

Words
60
Reading
1 min
9y
Listen to this post
~1 min

شبی قیرگون ماه پنهان شده

به خواب اندرون مرغ و دام و دده

چنان دید سالار پیران به خواب

که شمعی برافروختی ز آفتاب

سیاوش بر شمع تیغی به دست

به آواز گفتی نباید نشست

که از خواب نوشین ، سر آزادکن

ز فرجام گیتی یکی یاد کن

که روز نوآیین و جشنی نو است

شب سور آزاده کیخسرو است

شاهزاده وچوپان | Ecency